درزمانهای بسیار قدیم، وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر وکسل تر از همیشه. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم مثلا ” قایم باشک…” همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا” فریاد زد : من چشم میگذارم. و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد، همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. …
داستان زیبای عشق و دیوانگی - تالاب
www.talab.ir/fun/fiction/beautiful-story-love-madness.html - Cached - Similar
داستان زیبای عشق و دیوانگی. در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین
نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده
...
Images for عشق ودیوانگی
داستان های کوتاه پندآموز: داستان عشق و دیوانگی
www.pandamoz.com/2005/08/post117.html - Cached - Similar
داستان عشق و دیوانگی. در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده
بود ، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند ، آنها از بی کاری خسته و کسل شده ...
عشق یعنی مستی و دیوانگی
www.love-lunatic.blogfa.com/ - Cached - Similar
عــــــشق یعنی انتـــــظار و انتــــظار. عــــــشق یعنی آرزوی وصل یار. عــــــشق یعنی
گــــریه های نیمه شب. عــــــشق یعنی سوخـــتن در التهاب. عــــــشق یعنی الـــتماس و ...
بازی قایم باشک عشق و دیوانگی / داستان کوتاه - پاپیروس
www.papyrus.ir/Bulletins/858/ - Cached - Similar
زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود. فضیلت ها و تباهی ها در
همه جا شناور بودند. آنها که از بیکاری خسته و کسل شده بودند، ذکاوت گفت:
عشق یعنی مستی و دیوانگی - زمزمه معرفت
1342.parsiblog.com/Posts/1/عشق+یعنی+مستی+و+دیوانگی/ - Cached - Similar
3 نوامبر 2008 ... عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا
سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن
داستان جالب (عشق و دیوانگی)!! - پارس ناز
www.parsnaz.ir/news_detail_8222.html - Cached - Similar
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که
کسی ... هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی و عشق - داستان های عبرت آموز
www.do3tan.blogfa.com/post-69.aspx - Cached - Similar
زمان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع
شده بودند. ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک! دیوانگی فریاد زد: آره ...
عشق و عاشقی = دیوانگی
miladforuzanfar.blogfa.com/ - Cached - Similar
خسته ام... از صبوری خسته ام... از فریادهایی که در گلویم خفه ماند... از اشک هایی که قاه قاه
خنده شد... و از حرف هایی که زنده به گور گشت در گورستان دلم آسان نیست در پس خنده ...
@ اسیر عشق@ - داستان عشق و دیوانگی
www.asireeshgh.blogfa.com/cat-2.aspx - Cached
مومنی نزد کنفسیوس حکیم رفت و پرسید:"روزگارم را چگونه بگذرانم تا خداوند از اعمال
من راضی باشد؟" حکیم پاسخ داد:"تنها یک راه دارد،زندگی با عشق". چند دقیقه بعد ...